سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر گرامی باد.
"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."
از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره)

در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره ای نبود. نخلستان هايش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهای تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر...
فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژهاي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفتآور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانوادهاي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسهآفرين صحنههاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيهاي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان ميداد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت، اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد.
هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيتالمقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، راديوي رژيم بعثي، ميكوشيد در تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.
نبرد بزرگ، سرنوشتساز و غرورآفرين بيت المقدس كه براي رها سازي خرمشهر از سلطه نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجاميد. اين نبرد حماسي علاوه بر پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساسترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربهاي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ طلبيهاي دشمن مهاجم وارد ساخت.
كوتاه سخن اينكه عمليات بيتالمقدس به عنوان برجستهترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.
اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهيدان گذر كنيم و تاريخ نقش بسته بر سنگرها را مرور كنيم، خواهيم ديد كه مجموعه شهيدان سوم خرداد 1360 الگويي كوچك از ملت مقاوم ايران است كه چونان سپهري پر ستاره مي درخشد. شاديهاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از آزادسازي خرمشهر نيز برگ ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد كه مردم سراسر اقطار و بلاد ايران اعم از آن كه هرگز خرمشهر را به چشم ديده باشند يا نه چگونه از شنيدن خبر اين پيروزي ساعتها به دست افشاني و پايكوبي پرداختند وهزيمت دشمن اشغالگر را از خاك ميهن جشن گرفتند.
سوم خرداد يك حماسه ملي است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود، نه حماسه آن پيروزي تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي. لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمي در همه صحنه هاست.
بياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بيپناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
خرمشهر از همان آغاز، خونينشهر شده بود. خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزمآوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق ميتوان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما… راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمييابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرينتر است؛ و نگو شيرينتر، بگو بسيار بسيار شيرينتر است.
راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي ميبخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمييابد.
آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جستهاند. آنان ترس را مغلوب كردهاند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد.
آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند…
كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهانآرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بيانتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.
باسمه تعالی
زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهداء کمتر از خود شهادت نیست.
اولین یادواره ۶۲ شهید بخش وراوی
با حضور شخصیتهای کشوری و لشکری
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت :
افتتاح نمایشگاه یاد لاله ها
چهارشنبه ۲ خرداد ساعت ۴ عصر مراسم عمومی
با مداحی حاج رضا نبوی

و سخنرانی
حجه الاسلام حاج مهدی تائب(فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران)
پنچ شنبه ۳ خرداد ساعت ۸ شب :
دعای کمیل با مداحی حاج کاظم محمدی
جمعه ۴ خرداد ساعت ۸ شب :
شب شعر و خاطره با حضور
سردار محمد کوثری (فرمانده قرار گاه ثارالله و همرزم شهید حاج محمد ابراهیم همت)
و شاعران بسیجی حاج احد ده بزرگی و حاج کافی
زمان :۳۱ اردیبهشت الی ۴ خرداد ۱۳۸۶
مکان : شهرستان مهر ـ بخش وراوی ـ گلزار شهداء
|
نقاش و نقش |
|
|
نوری زیبایی از طلوع خورشید جمعه
سلام بر مهدی عطر خوش زندگی .....
با عرض سلام خدمت شما دوستان مهدی فاطمه ...
از اینکه به ما سر زدید بسیار از شما متشکرم ...دوستان عزیز انشالله اگر در روزهای بعد زنده ماندیم و این سعادت را داشتیم که بتوانیم دوباره شما دوستان خوبم را زیارت کنم حتما به شما سر می زنم ....فقط ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید وهمچنین دعاکنید ما بتوانیم در همه آزمون ها که مهمترین آن آزمون اللهی است سربلند و پیروز باشیم ....انشالله که در پناه قرآن موفق وموئید باشید ....منتظر حضور سبزتان در وبلاگ گل سادات هستم ....همیشه مهدوی باشید ومنتظر
عصر آدینه
غروب جمعه را انگار خدا آفریده است تا آدینه همه دردها و زخم های شیعیان باشد و رنج سال ها غربت از امام و زخم سال ها یتیمی امت را بنمایاند ؛ با این همه ، غروب دلگیر آدینه با همه غم زدگی اش انگار لبریز از معرفت است؛ پر است از بانگ جرس و شاید آهنگ بیدار باش خداست که به رنگ غروب در آمده است .
آشفتگی روح را عصر جمعه به وضوح حس می کنی ، روحی که مدام تحملمان می کند، زمینی بودنمان را ، غرق بودنمان در دنیا را و در بند اسارت بودنمان را ، تا خاکی ترین بخش هستی فرود می آید و او که از جنس آسمان است در زمین خاکی آشفته می شود.
وعصر جمعه انگار زمان کوتاهی برای رهایی روح است . برای همین است که عصر جمعه دلت هوای قرآن خواندن می کند و هوای راز ونیاز و دعای سمات . دلت از دنیا می گیرد ؛ از دنیای که پر است از زیبایی های دروغین ، عشق های دروغین ، لذت های دروغین ودلت برای حقیقت پر می زند.
غروب جمعه ، آینه دل تنگ توست تا در آن محکش بزنی که تا کجا عاشق است و منتظر ؟
از امامش چه می داند و از رسولش و از خدایش ؟
ونم نمک زمزمه روح را می شنوی که : (( خدایا خودت ! را به من بشناسان ، بارالها ! با رسولت آشنایم کن . مهربانا ! حجتت را ، امام زمانم را ، مولایم را به من بشناسان که اگر حجتت را به من ننمایی ، از راه تو گمراه خواهم شد))
(( لطیفا ! در دینت ثابتم گردان ، به طاعتت مشغولم دار و در آزمونی که برای خلق بر نهادی ، پیروزم کن )) و قلبم را مطیع ولی امرت دار ))
عصر جمعه عشقی در دلت موج می زند و حسرت عمیق دوری از امام در دلت تیر می کشد . حالا با تمام وجودت زمزمه می کنی : (این بقیه الله ) تازه می فهمی که دنیا چه قدر وابسته اوست وبودن ، تا چه حد به او نیازمند است . پس چشمانت ، همه وجود و حتی خدا را شاهد می گیری که به او وبه هرچه او به آن ایمان دادر ، مومنی و این که دوستش می داری ، که تسلیم امر اویی و مطیع او ، به مقام بلندش ، به علم و دانایی اش و به ولایتش اعتراف می کنی ونیز به رجعتش و این بازگشت شیرین را سخت انتظار می کشی .
وقتی این نسیم خوش معرفت تمام وجودت را عطراگین می کند ، از همه آنچه دوره ات کرده ، بیزار می شوی ، از رنگارنگی دنیا ، از سر و صدا های فریبنده ، از حرف های پوچی که دانه دانه زنجیر عذابت را می بافند، از دویدن های پی در پی و بی پایانت به دنبال سراب دنیا و از خویش منزجر می شوی که چه قدر غرق در دنیایی و چه قدر از انتظار حقیقت دوری و چه قدر بودن را از دست داده ای و به چه چیزهای کوچکی دل بسته ای .
بزرگی ما انسانها آن قدر است که زمین و آسمان و کوه در تحمل بار امانتی که کشیده ایم درمانده اند، اما گاه آن قدر کوچک می شویم که دل به قطعه ای از این زمین و آنچه در آن است می بندیم . سینه های آسمانی ما کهکشان عشق خداست ، اما گاه در این پهنه سترگ عاشقی ، دل به دنیای خاکی می بندیم . و چه قدر آن لحظه غافلیم ، غافلیم از بزرگی خود ، از عظمت روح و از جایگاه بلند خلیفه اللهی مان.
و عصر جمعه لحظه آشتی با روح است .
لحظه رها کردن روح از اسارت خاک در دنیای خاکی ،
استشمام عطر انتظار و لحظه حس کردن نسیم امید است .
عصر های جمعه بوی امام می دهد بوی موعود بر حقمان ، بوی سبز بهاران.
کتاب روح بهار –نویسنده :منیره زارعان-ناشر موسسه بوستان کتاب قم
به نام حضرت دوست
یک خاطره از زرمنده ای در طول هشت سال دفاع مقدس در قالب
روزی جنگی بود...

پاسدار قوي هيكل
صبح روز عمليات الله اكبر بود، ما پادگان دشت آزادگان را كه در نزديكي حميديه بود، به عنوان كمپ اسر معين كرده بوديم بچهها حدود 200 نفر اسير را در آنجا نگه داشتند، خيلي جالب بود، هيچيك از اين افراد افسر و درجهدار نبود. بعد از دقت و وارسي بيشتر احساس كردم جاي ورجه بر روي لباسشان پيداست. هرچه پرسيدم:«هيچكس جواب نداد، براي توجيه بيشتر به آنها گفتيم». امام عزيز ما فرمودهاند كه بايد با اسرا خوشرفتاري كنيم اين حكم اسلام است و شما در جمهوري اسلامي به عنوان ميهمانان ما محسوب ميشويد، هركس افسر است خودش بلند شود و خود را معرفي كند ما به او كاري نداريم ما اگر ميخواستيم شما را اعدام كنيم كه تا اينجا نميآوريم. ما پاسدار اسلام و سپاه اسلام هستيم و مجري اسلام و قرآن. اين كه ميخواهيم افسران خودشان را معرفي كنند به اين دليل است كه ميخواهيم از اطلاعات كنم كه تمام شد افسري برخاست و مردد گفت:«من خودم را معرفي ميكنم سروان جويان النقيب اهل بصره» او را در آغوش گرفتم و رويش را بوسيدم پس پرسيدم:«چرا از اول خودت را معرفي نكردي؟» با شرمندگي پاسخ داد: ما حالا حقيقت را فهميدهايم رژيم بعث به ما القاء كرده بود كه در عمليات هر طور شده اسير نشويد چون در ايران يك پاسدار قوي هيكل هست ( منظور برادر افشاري بود) كه در دستش شمشيري دارد با يك دست موها و سر اسير از بدن قطع ميكنند» هنوز سخنش تمام نشده بود كه بچههاي ما زدند زير خنده. اسير ادامه داد: لذا ما تا چشممان در كمپ به شما افتاد. گفتيم اين همان است كه به ما گفتهاند هروقت كه شما بيرون ميرفتيد. احساس ميكرديم شمشير به دست برخواهيم گشت. اما الان كه اين سخنان را گفتيد اعتماد كردم خودم را معرفي كردم. بعد از 20 نفر ديگر بلند شدند و پشت سر هم خود را به عنوان افسر معرفي كردند.
منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 13 صفحه 4
باسمه تعالی
موضوع:شناخت شناسی مهدویت
مهدی (علیه السلام )از فرزندان عبدالمطلب است
مقدسى در كتاب «عقد الدرر»، از جماعتى از اهل حديث ـ مانند ابن ماجه در كتاب «سنن»، حافظ طبرانى در كتاب «معجم» و ابو نعيم اصفهانى، ـ از انس بن مالك، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده است كه فرمود:
نحن سبعةٌ بنو عبدالمطلب ساداتُ أهل الجنّة: أنا و أخي علي و عمّي حمزة وجعفر والحسن والحسين والمهديّ».
منبع:مرکز جهانی اطلاع رسانی امام مهدی(عج) - قم
باسمه تعالی
جوانان و توحيد
جوانان عزيز! يكى از مسائل ضرورى دين ما (توحيد) است. در بسيارى از مكتب ها و اديان اعتقاد به خداى آفريدگار جهان بى همتايى او وجود دارد. او در اين مقام يكتاست و نظير و همتا ندارد. ولى غالباً اين انديشه در ميان آنها با رشته ها و ريشه هاى گوناگون شرك آلود شده و آن ارزش و والايى خود را از دست داده است. در اديان تحريف شده اعتقاد به يگانگى آفريدگار با شرك در عبادت، استعانت، نيايش و ستايش خدايان ديگر ناسازگار نيست. اسلام به عنوان كاملترين جهان بينى الهى در اين مورد اصل (توحيد) را عنوان مى كند. (توحيد) يعنى يگانه دانستن خداوند و آفريدگار جهان از هر جهت، از نظر خلق و آفرينش، كارگردانى و گردش جهان و عبادت و پرستش.
دلايل توحيد:
توحيد و يگانگى خداوند از دو جنبه بايد مورد دقت و توجه قرار گيرد. نخست اينكه خداوند يگانه است بدين معنا كه همتا و همانندى ندارد. جنبه ديگر توحيد اين است كه خداوند در وجودش تركيب راه ندارد و از اجزاء گوناگون تركيب نيافته است.
موجودى كه از چند جزء تشكيل يافته باشد محتاج اجزاء خود است. از اين روى مى توان گفت كه تركيب از نشانه هاى پديده است و چون خداوند از هر گونه نيازى پاك و پيراسته است پس در وجودش تركيب راه ندارد.
1 - نظام بهم پيوسته و هماهنگ جهان:
مى بينيد كه ميان پديده هاى مختلف جهان پيدايش شب و روز، حركت سيارات، كهكشانها، گردش زمين، طبيعت، اعضاى وجود انسان ها و حيوان ها ... هماهنگى خاصى وجود دارد و نظام حاكم بر آن نظامى به هم پيوسته و يكسره است. اين بهم پيوستگى دليلى روشن بر يگانگى آفريدگار و فرمانروايى جهان است.
2 - در وجود خداوند دو گانگى وجود ندارد:
آيا تا بحال فكر كرده ايد كه اگر اين جهان پهناور به جاى يك خدا، دو خدا يا بيشتر داشت چه مى شد؟ بله! ديگر از اين نظم خبرى نبوده و در جهان هرج و مرج صورت مى گرفت و هر آيينه در روى زمين فساد مى شد قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: (لو كان فيها آلهة الا الله لفسدتا)([1])(اگر در آسمان و زمين معبودهايى غير از خدا بود تباه مى شدند). بطور مثال: اگر يك اتومبيل دو راننده داشته باشد كه در دست هر كدام يك فرمان باشد و زير پاى هر كدام هم گاز و ترمز و كلاج باشد، فكر مى كنيد چه اتفاقى مى افتد؟ معلوم است كه از آن كسى جان سالم بدر نمى برد. چون يكى مى خواهد تند براند و ديگرى كند. يكى مى خواهد از اين سمت حركت كند و ديگرى از آن سمت و...
پس نتيجه مى گيريم كه در اين جهان هستى بايد خداى يكتا و يگانه باشد تا جهان به اين عظمت را اداره كند.
چرا خداوند ديده نمى شود:
همه ما دوست داريم خدا را ببينيم، امّا خدا ديده نمى شود. چون جسم نيست تا ديده شود. خيلى از چيزها هستند كه ديده نمى شوند، مثل: نيروى آهن ربا، شما آهن ربا را مى بينيد امّا نيروى آن را نمى بينيد. يا مثلاً جريان برق قابل ديدن نيست. به همين خاطر اگر به سيم برق نگاه كنيد نمى توانيد بفهميد كه در آن برق وجود دارد يا نه، بايد با فازمتر امتحان كنيد يا كليد برق را بزنيد. يا درد قابل ديدن نيست، عقل را نمى شود ديد، جاذبه زمين را نمى شود ديد، بلكه بايد آنها را از نشانه هايشان شناخت. پس خدا را نمى شود ديد و بايد او را از راه نشانه هايش شناخت.
خدا در همه جاست:
شخصى از كودكى پرسيد: اگر گفتى خدا كجاست، يك اشرفى بتو خواهم داد.
آن طفل در جواب گفت: اگر گفتى خدا در كجا نيست من دو اشرفى به شما خواهم داد (كنايه از اين است كه خدا در همه جاست)!([2])
شعر در وصف توحيد
از آب و باد و صحرا***از آسمان زيبا
از آن كبوترى كه***نشسته بر بام ما
پرسيدم و شنيدم***راز وجود آنها
اين قصه را مى گفتند***امّا نه با زبانها
نيافريده ما را***به جز خداى يكتا
[1]- سوره انبياء آيه 22
[2]- نمونه معارف اسلام، ج 3، صفحه249.
باسمه تعالی
جوانان و خداشناسى
جوانان عزيز! يكى از راههايى كه خداشناسان براى اثبات گفته خويش بيان مى كنند راه دل است كه از آن به (فطرت) تعبير مى كنند، اين راه بسى نزديكتر، مطمئن تر و پربارتر از راه هاى ديگر است. در اينجا لازم است كه ابتداءً معناى (فطرت) را بدانيم،
معناى فطرت:
به انگيزها و گرايشاتى كه در عمق وجود انسان ريشه دارند (فطرت) گفته مى شود. علم دوستى، عدالت خواهى، و آزادى طلبى گرايشاتى (فطرى) هستند انسان خود را مى يابد و مى بيند كه هستى اش در وجود و بقاء از آن خودش نيست و مى يابد كه هستى اش به هستى مبدئى بى نياز بسته است، پس با هستى خويش او را مى يابد و سرچشمه و مبدأ وجود خود را مى بيند و بسويش توجّه مى كند. و شاهد اين مطلب آيه شريفه قرآن مى باشد كه خداوند در سوره مبارك فاطر آيه 15 مى فرمايد: (يا اَيُّهَا الناسُ اَنْتُمْ الْفُقَراءِ اِلى اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ): (اى مردم همگى شما فقير و نيازمند به خدا هستيد و تنها خداست كه بى نياز و غنى و ستوده و منزه - از نياز - است.)
از راه نياز پى به وجود بى نياز مى بريم:
به عبارت ديگر پس انسان از راه توجّه به «نياز» خود و همه موجوداتى كه پيرامون خويش مى شناسد به وجود «مبدأ بى نياز» پى خواهد برد.
ولى متأسفانه برخى از انسانها در اثر غفلت و عدم توجه آنها از همين شناخت بديهى و روشن و بىواسطه نيز بى بهره اند. و كسى كه اين عشق (فطرى) در دل او قوى نباشد و به تابش اين نور در زندگى روشنايى كامل نيافته و زندگيش با تاريكى غفلت و پوچى و بى هدفى همراه است گويى در اثر موانع و پرده ها و حجاب ها اصلاً با خدا آشنايى ندارد. و گاهى بر اثر پيشامدهاى سخت و استثنايى اين نور برايش جلوه مى كند و افق دلش را پرنور ساخته، قلبش متوجه هستى بى نياز شده و به او روى مى آورد و براى يك لحظه هم شده خدا را مى يابد و با چشم و دل مى بيند. خوشا كه از اين جلوه و فروغ بهره گرفته و به هستى اش نور پاشيده و خود را از بى هدفى و غفلت و پوچى برهانند.
شخصى از امام صادق(عليه السلام) خواست كه او را به آفريدگار جهان راهنمائى كند، حضرت در پاسخش چنين فرمود: هرگز سوار كشتى شده اى؟ گفت: آرى.
آيا اتفاق افتاده كه كشتى شما بشكند و كشتى ديگرى هم كه ترا نجات دهد نباشد و خودت هم شناگرى ندانى تا نجات يابى؟ (خلاصه اينكه دستت از همه وسائل ظاهرى كوتاه باشد) گفت: آرى. در آن حال كه اميد تو از همه چيز و همه جا بريده شده بود آيا در اعماق جان خويش متوجه به كسى نبودى كه بتواند ترا نجات دهد و از خطر برهاند؟ گفت: چرا! در خويش چنين احساس و توجهى را داشته كه قدرتى هست كه بتواند مرا از خطر مرگ نجات دهد. امام صادق(عليه السلام)فرمود همان قدرتى كه در آن حال متوجه بدان بودى همان (خداست). پس شناخت خدا از راه فطرت و شناخت عدم استقلال همه موجودات و منحصر دانستن استقلال وجود براى خدا همان مشاهده و يافتن خداست كه در نهايت اين خداشناسى به خدايابى خواهد رسيد.
در اين مرحله انسان مى فهمد و درك و لمس مى كند كه (لا مُؤَّثِرَ فىِ الْوُجُودِ اِلاَّ اللّه).([1]) پس ما جوانان عزيز در ابتداى جوانى بايد روح خداشناسى را در وجودمان زنده كنيم.
شعر در وصف خداشناسى
لطف خدا را ببين خلق كند عالمى***تا همه مخلوق او، خدمت انسان كند
نيك اگر بنگرى برگ درختان سبز***قدرت اللّه را، بر تو نمايان كند
قدرت بى تاى او، صنعت زيباى او***درخت افسرده را سبزوشكوفان كند
بارش باران نرم،تابش خورشيدگرم***تازه كند باغ را، زنده گلستان كند
لطف خداوند پاك از دلِ اين تيره خاك***ميوه برون آورد، هديه به انسان كند
[1]- خدا از ديدگاه قرآن، شهيد مظلوم بهشتى و عقايد الانسان.

باسمه تعالی
موضوع:شناخت شناسی مهدویت
مهدی موعود اسلام از عرب است
بر اساس روايات «متواتر»، مهدى موعود اسلام از «عرب» است. تمام رواياتى كه درباره نسب آن حضرت رسيده است، دلالت دارد كه حضرت از «عرب» مى باشد; ولى در عين حال براى اثبات اين مطلب، روايتى نقل مى كنيم. مردى حضور اميرمؤمنان(عليه السلام) شرفياب گرديد و عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين! ما را از مهدى خودتان آگاه كنيد!
حضرت فرمود: هنگامى كه رفتنى ها رفتند و منقرض شدند، و مؤمنين اندك گرديدند و طرفداران حق؟ از ميان رفتند، پس آن وقت است آن وقت. عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين! مهدى(عليه السلام) از چه طايفه اى است؟ فرمود: مهدى(عليه السلام) از «بنى هاشم، قلّه شامخ نژاد عرب است . . .»
مهدی (علیه السلام) از فرزندان ابوطالب است
در كتاب «عقد الدرر»، «روضه كافى»، «ارشاد» مفيد و «بحار الانوار» از سيف بن عميره روايت كرده اند كه گفت:
«نزد ابوجعفر منصور ـ دومين خليفه عبّاسى ـ بودم كه خود آغاز به سخن كرد و گفت: اى سيف! به ناچار ندا كننده اى از آسمان به نام مردى از «فرزندان ابوطالب» ندا خواهد كرد.
گفتم: اى امير . . . شما هم اين مطلب را روايت مى كنى؟!
گفت: آرى، به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست! من اين موضوع را با دو گوش خود شنيده ام . . . اين ندا متوجه مردى از عمو زادگان ماست گفتم: مردى از فرزندان فاطمه(عليها السلام) گفت آرى، اى يوسف».
منبع:مرکز جهانی اطلاع رسانی امام مهدی(عج) - قم
باسمه تعالی
هر دوشنبه مقاله ای در مورد جوانان
جوانان و آداب تكليف
جوانان عزيز! آيا تاكنون به اين مسئله فكر كرده ايد كه (تكليف و بلوغ) در جوان يعنى چه؟
در آستانه تكليف خدا چه مى كند؟
وقتى نوجوانى به سنّ تكليف مى رسد ديگر از آزادى و بى قيدى رها مى شود، زيرا دو فرشته بنامهاى (عتيد و رقيب)([1]) مرتب اعمال خوب و بد او را شبانه روز مى نويسند. و از طرف ديگر تمام اعضاى بدن حتّى زمين و درخت و لباس و غيرو ... مشغول ثبت اعمال ما مى شوند. بنابر فرموده قرآن: روزى كه زبان و دست و پا بر آنچه كردند شهادت مى دهند.([2])
پيامبر(صلى الله عليه وآله) به هنگام سفر در هيچ منزلى فرود نيامد و كوچ نكرده مگر آن كه در آن مكان دو ركعت نماز به جا مى آورد و مى فرمود: «اين نماز را مى خوانم تا اين محل در روز قيامت بر نماز خواندن من گواهى دهد».([3]) بنابراين معلوم مى شود كه زمين و زمان مانند دوربين و ضبط صوت هستند، و تمام اعمال ما را مخفيانه ثبت و ضبط مى نمايند.
سنّ تكليف براى دختران و پسران:
اكثر مراجع عظام (مجتهدين) سنين تكليف را براى دختران 9 سالگى و براى پسران 15 سالگى مى دانند. يعنى در اين سنّ تكليف بايد وقت خود را به سه قسمت تقسيم كنند: 1 - عبادت و پرستش خداوند 2 - كار و تلاش (درس خواندن و ...) 3 - بازى و تفريح سالم.
انواع تكليف و (بلوغ):
1 - بلوغ جسمى 2 - بلوغ فكرى 3 - بلوغ سياسى 4 - بلوغ شرعى: به توضيح هر كدام مى پردازيم:
1 - بلوغ جسمى: نوجوان در اين سنّ از لحظ جسمى دچار تغييرات نابهنگامى مى شود اين تغييرات كه نوجوان را حيرت زده مى كند، عبارتند از: كلفت شدن تارهاى صوتى حنجره در نتيجه تغييرات صوتى، بيرون آمدن جوش در صورت، بلند شدن اندازه دست ها، رويش موى مخصوص در بعضى از نقاط بدن، و از لحاظ عاطفى احساس خجالت و كمروئى، بروز غرور و خشونت. لذا بايد به نوجوان اطمينان خاطر داد كه از اين تغييرات نهراسد.
2 - بلوغ فكرى:از جهت فكرى نيز نوجوان به حدى مى رسد كه قدرت تفكر و تصميم گيرى در پاره اى از موارد را دارد و بايد اين قدرت و نيرو را در جهت صحيح قرار داد.
3 - بلوغ سياسى: نوجوانانى مانند حضرت قاسم و عبداللّه فرزندان امام حسن مجتبى(عليه السلام) در كربلا و شهيد محمّد حسين فهميده به حدى از رشد سياسى رسيدند كه قدرت تصميم گيرى و انتخاب روش زندگى را پيدا كردند، آنگونه كه حاضر شدن مرگ را شيرين تر از عسل ببينند يا با نارنجك خود را به زير تانك دشمن بياندازند! اظهار نظر در مسائل سياسى و شركت در انتخابات و قيام 13 آبان نمونه اى از اين نوع بلوغ مى باشد.
4 - بلوغ شرعى: همانطور كه در مطالب گذشته به سمع شما خوانندگان محترم رسيد بلوغ شرعى براى دختران در سنّ 9 سالگى و پسران در سنّ 15 سالگى مى باشد.
وظيفه تكليف شدگان چيست؟
تلكيف شدگان اعم از دختر و پسر بايد از يك مجتهد جامع الشرايط «تقليد» نمايند. و معنى تقليد اينست، كه به دستورات مجتهد پيروى و عمل كنند. يعنى ميتوانند با تهيّه نمودن كتاب توضيح المسائل (رساله) از مجتهد مورد نظر خودشان از آن پيروى و عمل نمايند. در غير اين صورت عمل بدون تقليد به دستورات مجتهد باطل است.
در آستانه تكليف چه نكاتى را بايد رعايت كرد؟
1 - كنترل فكر و خيال 2 - نرفتن به محيطهاى مفسده برانگير 3 - رعايت حدود محرم و نامحرم 4 - اجتناب كردن از ماندن در خلوت و تنهائى 5 - كنترل چشم 6 - كنترل روابط دوستانه و صحبتهاى دوستانه 8 - پوشيدن لباس مناسب (تنگ نباشد) 9 - برنامه ريزى براى اوقات فراغت و بيكارى 10 - برنامه ريزى ورزشى 11 - دير به رختخواب رفتن 12 - هميشه در همه حال به ياد خدا بودن و ذكر گفتن.
شعر در آستانه جشن تكليف
به سن تكليف رسيده ام من***به شكر خدا سپيده ام من
خوشا به حالم با اين سعادت***مى گيرم امسال جشن عبادت
عبادت من چه دلنشين است***نماز مؤمن ستون دين است
خداپرستى باشد طريقم***با اهل تقوى يار و رفيقم
بيزارم از بد، من خوب هستم***نزد خداوند محبوب هستم
جشن عبادت فرخنده بادا***مكتب اسلام پاينده بادا
[1]- سوره ق، آيه 18.
[2]- سوره نور، آيه 24.
[3]- داستانها و حكايتهاى نماز، ج 1، ص 10.
باسمه تعالی
موضوع:شناخت شناسی مهدویت
مهدى(عليه السلام) از اهل بیت پیامبر است
در «سنن» ترمذى از قول عبداللّه بن مسعود آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:
«لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث رجلاً منّي ـ أو من أهل بيتي ـ يواطىء اسمه اسمي، يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما مُلئت ظلماً وجوراً».
«اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را به حدّى طولانى مى سازد تا اين كه در آن روز، مردى را كه از فرزندان من ـ يا از اهل بيت من ـ و هم نام من است برانگيزاند كه زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد».
در كتاب «كنز العمّال» از قول ابوهريره آمده است:
«لو لم يبق من الدّنيا إلاّ ليلة لطوّل اللّه تعالى تلك الليلة حتّى يلي رجلٌ من أهل بيتي
«اگر از عمر دنيا به جز يك شب باقى نمانده باشد، خداى تعالى آن شب را طولانى مى گرداند تا اين كه مردى از اهل بيت من زمام اُمور را به دست گيرد».
در «سنن» ابو داوود آمده كه پيامبر فرمود:
«لو لم يبق من الدهر إلاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي يملأها عدلاً كما مُلئت جوراً»
«اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيت مرا بر انگيزد كه دنيا را پر از عدل نمايد چنان كه پر از ستم شده باشد».
در «سنن» ابن ماجه، از قول ابوهريره آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«لو لم يبق من الدنيا إلاّ يومٌ، لطوّله اللّه تعالى حتّى يملك رجل من أهل بيتي . . .».
«اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى آن روز را طولانى كند تا اين كه مردى از اهل بيت من حكومت را به دست گيرد».
در «سنن» ابن ماجه، و مصادر ديگر از قول على بن ابى طالب(عليه السلام)آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:
«المهدي منّا أهل البيت، يصلحه اللّه في ليلة»
«مهدى از ما اهل بيت است و خداوند يك شبه امر او را به سامان مى آورد».
در «مستدرك حاكم» از قول ابو سعيد خدرى آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:
«مهدى، از ما اهل بيت است».
سپس حاكم مى نويسد: اين حديث بنا به شرط مسلم، صحيح است، امّا بخارى و مسلم آن را نياورده اند.(
در كتاب «مطالب السؤول» درباره معناى «اهل بيت» چنين مى نويسد:
«گفته شده: اهل بيت پيغمبر خدا افرادى هستند كه نَسَب آنان به جدّ آن حضرت منتهى مى شود. قول ديگر آن است كه: اهل بيت آن بزرگوار اشخاصى هستند كه از يك «رَحِم» باشند. قول ديگر آن است كه اهل بيت آن حضرت، آنهايى هستند كه به واسطه نسب يا سبب به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) متّصل شوند.
كليّه اين معانى درباره اهل بيت آن بزرگوار صدق مى كند; زيرا نسب آنان به جدّ پيغمبر خدا كه عبدالمطلب باشد منتهى مى گردد، و اهل بيت پيغمبر با خود آن حضرت از يك رَحِم هستند، و به وسيله نسب و سبب هم به پيغمبر خدا متّصل مى شوند، پس ايشان حقيقتاً اهل بيت پيغمبر اكرم مى باشند، و معناى آل و اهل بيت هم يكى است . . . پس معناى حقيقى كلمه آل و اهل براى اهل بيت رسول خدا ثابت است.
مسلم در كتاب صحيح خود از يزيد بن حيّان روايت كرده كه گفت:
«من و حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. وقتى پيش او نشستيم، حصين گفت: اى زيد! تو خير زيادى ديدى، تو رسول خدا را ديدى، حديث آن حضرت را شنيدى، با آن بزرگوار در راه خدا جنگ كردى، پشت سر آن حضرت نماز خواندى، حقّا كه تو خير زيادى ديدى، بگو ببينيم كه از پيغمبر خدا چه شنيدى؟
زيد بن ارقم گفت: اى برادر زاده! پير شده ام و بعيد العهد، بعضى از چيزهايى را كه از رسول خدا ياد گرفتم فراموش كرده ام، آنچه را كه براى شما مى گويم قبول كنيد و آنچه را كه نمى گويم مرا به گفتن آن مجبور ننماييد. سپس گفت:
يك روز پيغمبر اكرم كنار بركه آبى كه بين مكّه و مدينه است و آن را «خم» مى گويند، بپا خاست و خطبه خواند; حمد و ثناى خداى را به جا آورد و موعظه كرد آنگاه فرمود:
اى مردم! من هم بشرى ـ مثل شما ـ هستم كه نزديك است قاصد پروردگارم (ملك الموت) بيايد و من او را اجابت نمايم. من در ميان شما دو چيز گرانبها را به جا مى گذارم; يكى كتاب خداى كه مشتمل بر هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد . . . و ديگرى اهل بيت من است; من خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآور مى شوم، خدا را در نظر آوريد در رفتار با اهل بيتم.
حصين بن سبره به زيد بن ارقم گفت: اى زيد! اهل بيت پيغمبر خدا كيانند؟ مگر زنان آن حضرت از اهل بيتش نبودند؟
زيد گفت: زنان پيامبر خانواده او بودند، ولى اهل بيت پيغمبر اكرم كسانى هستند كه گرفتن صدقه بر آنها حرام است».
همچنين مسلم در كتاب «صحيح» خود در حديث ديگرى از زيد بن ارقم آورده است كه راويان حديث مزبور گفتند:
«. . . پس ما با همديگر گفتيم: اهل بيت پيغمبر چه كسانى مى باشند؟ زنانش؟!
زيد گفت: نه، به خدا قسم! زن مدّتى از زمان را با شوهرش مى باشد، سپس ممكن است طلاقش دهد و به سوى پدر و قومش بازگردد; ولى اهل بيت پيامبر هستند كه گرفتن صدقه، بر آنان حرام است»
منبع:مرکز جهانی اطلاع رسانی امام مهدی(عج) - قم
باسمه تعالی
ادعونی استجب لکم
برنامه ادعیه هفتگی مسجد بلال برگزار می شود.
یکشنبه شب(شب دوشنبه) :
زیارت عاشورای حسینی
سه شنبه شب(شب چهارشنبه) :
دعای پرفیض توسل
پنج شنبه شب(شب جمعه) :
دعای روحبخش کمیل
با نوای گرم برادران:
روح الله جابرنژاد - فاضل حسن زاده
مهدی بهزادی - غلامرضا زائری و
صادق حسین زاده
منتظر حضور سبز شما هستیم.
زمان : بعد از نماز مغرب و عشاء
التماس دعا
کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد

