تبليغاتX
گل سادات وابسته به مسجد بلال شهر لامرد


 

ميلاد با سعادت باعث خلقت ، دخت نبوت،ام امامت ،قطب داير وجود

، حبيبه ذات رب العالمين، پاره تن رسول خدا صلی الله عليه وآله و سلم

،زوجه و کفو امير المومنين علی مرتضی عليه السلام

 و ام الا ئمه النقباء والنجباء

 بر ناموس دهر و شمس ضحای آسمان هدايت

 حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشريف

 و نيز بر شيعيان و محبين آنحضرت مبارک و تهنيت باد ... 

کانون فرهنگی مسجد بلال -شهر لامرد-www.gole-sadat.blogfa.com

اين روز را خدمت تمام مادران و شير زنان ايران زمين تبريک ميگويم.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31;ساعت 6:34 قبل از ظهر;  توسط برادران;  | 

آقا جان عاشقانت گناه كارند...

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد - www.gole-sadat.blogfa.com


آقا جان عاشقانت رسم دلدادگي رو از ياد بردن.اصلا نميدونم چه جوري اسم خودشون رو گذاشتن عاشق.اخه اصلا تا حالا يه بار به خودشون گفتن كه بابا مرد حسابي تو همين يه ذره عشق ناچيز رو از كجا اوردي.آخه مگه نه اينكه تا خودش نخواد ما بيچاره ها ...

اصلا هيچي ... نميدونم چرا وقتي ميخوام دو كلوم در دو دل كنم و از يوسف زهرا بگم واژه كم ميارم. تا حالا به اين جمله : يا ابا صالح المهدي ادركني . توجه كرديد ؟ اين ادركني آخرش خيلي حرفا واسه گفتن داره . ميخواد بگه آقا خودم تنهايي نميتونم خودت كمكم كن . خودت كمكم كن تا الف باي با تو بودن رو ياد بگيرم . تازه فقط الف با نه جمله ساختن!
اگه خودمون ميتونستيم كه آخه ديگه اين ادركني براي چي بود؟
وقتي فكر ميكنم اين همه آدماي با لياقت تر از من منتظر آقا بودند و الان رفتند يه خوده ته دلم ميلرزه
و حسرت كسايي رو ميخورم كه وقتي حجت خدا ظهور مكنند زنده ميمونن و زير پرچم ولايت قشنگش سيراب ميشن.
ولي خدا را چه ديدي ! شايد اين جمعه بيايد ...

          چشمي دگر ده تا تماشا كنم تو را 


                      اين ديده نيست لايق ديدار روي تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28;ساعت 6:24 قبل از ظهر;  توسط برادران;  | 

. . . وقتی تو غروب خورشید نگاهت دنباله ی "  راه ِ قرمز رنگی " رو میگیره که بین قبر شهدا امتداد داره , ناگاه یادت میاد که این خط قرمز رو شهدا هم دنبالشو گرفتن و اصلا یه جورایی با خون خود نوشتند نزدیک ِ دوست , نامه ! . . .

در مکتب دل درس جنون میگویند

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامردwww.gole-sadat.blogfa.com

یا قصه ی "سرخ "  آزمون  میگویند

گر طالب  "عشقی " تو بیا ای عاشق !

در مدرسه ای که درس خون میگویند . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26;ساعت 6:6 قبل از ظهر;  توسط برادران;  | 

تشييع ۳ کبوتر گمنام در روز آدينه و ايام فاطميه

ياد ياران سفر کرده به خير . . .          معراجيان از شط خون معراج کردند 
با داغ خود صبر مرا تاراج کردند          ياران من رفتند و من در خواب ماندم 
در خواب سنگين با دلي بي تاب ماندم  ياران من در کار خود هشيار بودند        هرچند مست از باده ي ايثار بودند       ياران من جان بر سر باور نهادند          بر خط ايمان دست و پا و سر نهادند    ياران من رفتند و من مهجور ماندم       من با جهاني آرزو در گور ماندم

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد -www.gole-sadat.blogfa.com

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد - www.gole-sadat.blogfa.com

امروز روز عجیبی رو می گذرانم روزی پر از روحانیت و معنویت روزی که تا به حال تجربه نکرده ام.

من به تشیع پیکرهائی می روم که هشت سال برای حفظ آسایش ما جنگیده اند و از تمام خواستهای دنیوی خود گذشته و عشق به معنویتها داده بوداند.

شهدائی که حتی نامی هم از خود به جا نگذاشته اند و حال که از آنها فقط استخوانهائی باقیمانده است با تمام شکوه و عظمت تشیع می شوند.

امروز وقتی دستم را زیر تابوت یکی از اون شهدا می گذارم احساس می کنم که چقدر مدیون این افتخار آفرینان هستم.

گاهی فکر می کنم که اگر شهدا از ما رازی نباشند آیا روی روبرو شدن با آنها که آسایش امروز خودمان را مدیون خون و از خود گذشتگی آنها هستیم را داریم یا نه ؟

امروز در لامرد بوی عطر کربلا می آید چون روزی بود هست که ۳ کبوتر گمنام و عاشق به سوی معشوق خود حضرت حق پرواز کردند و من کمترین از آن بزگواران که همیشه خود را در پناه آنان احساس می کنم طلب شفاعت می کنم.

                                                                                                    التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17;ساعت 6:17 قبل از ظهر;  توسط برادران;  | 

بسمه تعالی

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد - www.gole-sadat.blogfa.com

 

شهادت حضرت زهرای مرضيه (سلام عليها) تسليت باد.

 

مراسم سوگواری ایام فاطمیه دوم برگزار می شود:

 

با سخنرانی :

حجه الاسلام حسين زاده

 

و با نوای گرم و دلنشين مداحان اهل بيت (ع)

 

زمان :

پنج شنبه - جمعه - شنبه - ۱۶ - ۱۷ - ۱۸ خرداد ماه ۱۳۸۷

***بعد از نماز مغرب و عشاء***

مکان :

شهر لامرد - انتهای بلوار شاهد - مسجد بلال

از همه شما دوستداران اهل بیت شرکت در این مراسم معنوی دعوت می نماییم.

التماس دعا

کانون فرهنگی مسجد بلال و هیئت عشاق المهدی (عج) شهر لامرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16;ساعت 1:21 قبل از ظهر;  توسط برادران;  | 

چندين خاطره ی زيبا از رهبر کبير انقلاب اسلامی

کانون فرهنگی مسجد بلال شهرلامرد -www.gole-sadat.blogfa.ocm

احياي مساجد

امام در يكي از سفرهايشان كه مصادف با ماه رمضان بود، در مسجدي دور افتاده، متروك و بسيار كوچك- كه بيش از يك اتاق گلي نداشت- به اقامه نماز جماعت مي پرداختند. اين در حالي بود كه عده اي از علماء به ايشان پيشنهاد كردند كه در مسجد جامع شهر اقامه جماعت كنند. اما آن بزرگوار قبول نكردند و فرمودند : «در مسجد جامع كسي هست كه اقامه جماعت كند، ولي در اين مسجد كسي نيست كه اقامه جماعيت كند از اين رو مسجد را بايد احيا كرد.»

نماز شب در نوجواني

در خاطرات مربوط به نماز امام خميني رحمه الله عليه مي خوانيم: خويشاوندان ايشان مي گفتند: از پانزده سالگي ايشان كه ما در خمين بوديم، آقا يك چراغ موشي كوچك مي گرفتند و مي رفتند به يك قسمت ديگر كه هيچ كسي بيدار نشود و نماز شب مي خواندند. همسر امام رحمه الله عليه مي گويند: «تا حالا نشده كه من از نماز شب ايشان بيدار شوم.» چون چراغ را مطلقا روشن نمي كردند. نه چراغ اتاق را روشن مي كردند، نه چراغ راهرو را و نه حتي چراغ دستشويي را و از يك چراغ قوه كوچك  كه تنها جلوي پايشان را روشن مي كرد، استفاده مي كردند. و براي اين كه كسي بيدار نشود، هنگام وضوي نماز شب، يك ابر زير شير مي گذاشتند كه آب چكه نكند و صداي آن كسي را بيدار نكند.

معناي سبك شمردن نماز

داماد حضرت امام خميني رحمه الله عليه مي گويد: مساله ديگر، نماز اول وقت بود كه ايشان خيلي به آن اهميت مي دادند. روايتي از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي كردند كه «اگر كسي نمازش را سبك بشمارد، از شفاعتشان محروم مي شود.» من يك بار به ايشان عرض كردم: «سبك شمردن نماز شايد به اين معني باشد كه شخص، نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند.» گفتند: نه، اين كه خلاف شرع است. منظور امام صادق عليه السلام اين بوده است كه وقتي ظهر مي شود و فرد در اول وقت نماز نمي خواند، در واقع به چيز ديگري رجحان داده است.

دو ركعت عشق

دختر امام خميني رحمه الله عليه درباره يكي از خاطرات زمان دستگيري ايشان مي گويد: امام براي من تعريف كردند: توي راه من گفتم كه نماز نخوانده ام، يك جايي نگه داريد كه من وضو بگيرم. گفتند:«ما اجازه نداريم.» گفتم : شما كه مسلح هستيد و من كه اسلحه اي ندارم. به علاوه شما همه با هم هستيد و من يك نفرم، كاري كه نمي توانم بكنم. گفتند:« ما اجازه نداريم .» فهميدم كه فايده اي ندارد و اينها نگه نمي دارند. گفتم: خوب ، اقلا ً نگه داريد تا من تيمم كنم. اين را گوش كردند و ماشين را نگه داشتند، اما اجازه پياده شدن به من ندادند. من همين طور كه توي ماشين نشسته بودم، از توي ماشين خم شدم و دست خود را به زمين زدم و تيمم كردم. نمازي كه خواندم، پشت به قبله بود. چرا كه از قم به تهران مي رفتيم و قبله در جنوب بود. نماز با تيمم و پشت به قبله و ماشين در حال حركت! اين طور نماز صبح خود را خواندم. شايد همين دو ركعت نماز من مورد رضاي خدا واقع شود.

نمازهاي معطر

امام خميني رحمه الله عليه هميشه هنگام نماز از عطر و بوي خوش استفاده مي كردند و شايد بدون بوي خوش به نماز نايستاده باشند، حتي در نجف هم كه نماز شب را در پشت بام منزل مي خواندند شيشه عطري همراه خود مي بردند.

يكي از پزشكان مي گويد: در ايامي كه امام خميني رحمه الله عليه در بيمارستان تحت معالجه و عمل جراحي بودند، لوله تنفس در تراشه ايشان بود وقتي اين لوله در مجراي تنفسي قرار مي گيرد، شخصي نمي تواند صحبت كند اما امام با اين كه لوله به ايشان وصل بود نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتي نماز شب خود را ترك نكردند.

اهميت به نماز جماعت

امام خميني رحمه الله عليه حتي در روزي كه فرزند عزيزش آقا مصطفي خميني رحمه الله عليه به شهادت رسيده بود و منزل ايشان در نجف پر از جمعيتي بود كه براي عرض تسليت آمده بودند، هنگام ظهر به مسجد رفت و نماز جماعيت را ترك نكرد.

نماز شب

حجت الاسلام علي انصاري كرماني مي گويد: مدت پنجاه سال است كه به هيچ وجه نماز شب امام خميني رحمه الله عليه ترك نشده است. حضرت امام در بيماري، در صحت، در زندان ، در خلاصي، و در تبعيد و حتي بر روي تخت بيمارستان قلب هم نماز شب مي خواندند.

يك روز در قم، حضرت امام بيمار شدند. به دستور اطبا مي بايست به تهران منتقل شوند. هوا بسيار سرد بود و برف مي باريد. يخبندان عجيبي در جاده ها وجود داشت. حضرت امام با اين كه چندين ساعت در آمبولانس بودند اما به مجرد اين كه به بيمارستان قلب منتقل شدند، باز هم نماز شب خواندند.

اخلاص در نماز

يكي از علماي معاصر درباره نماز هاي امام خميني رحمه الله عليه مي گويد:

نمازي كه امام در بيابانهاي بين كويت و عراق با چند تن از ياران خود خواند، با نمازي كه در جماران همراه چند رئيس جمهوري و سران كشورهاي اسلامي خواند و آخرين نمازهايي كه ايشان در بيمارستان خواند، از لحاظ توجه و اخلاص،‌ يكسان بود.

شكستن يخ ها و...

مرحوم آيت الله سيد مصطفي خوانساري، از استادان حوزه علميه قم و يكي از  دوستان امام خميني رحمه الله عليه مي گويند: « در اينجا صحنه اي از عبادت ايشان (امام) را كه مشهود خودم بوده است، نقل مي كنم: يك سال در قم خيلي برف آمده بود قريب پنج – شش ذرع كه سيل نصف قم را برد. در همان موقع و در همان وضعيت، ايشان نصف شب از دارالشفاء مي آمد مدرسه فيضيه و به هر زحمتي بود يخ حوض را مي شكست و وضو مي گرفت و مي رفت زير مدرس مدرسه و در تاريكي مشغول تهجد مي شد. حالا چه حالي داشت؟ نمي توانم بازگو كنم. با حالت خوشي تا اذان صبح مشغول تهجد مي شد. هنگام اذان مي آمد مسجد بالاسر آقاي حاج ميرزا جواد ملكي به نماز مي ايستاد و بعد برمي گشت و مشغول مباحثاتش مي شد. مي توانم بگويم كه ايشان در امر عبادت و تهجد، اگر در بين علما بي نظير نبود، يقينا كم نظير بود.

چرا صدايم نزدي؟

حجت الاسلام علي انصاري مي گويد: امام خميني رحمه الله عليه در يكي از روزهاي آخر عمرشان مي خواستند بخوابند به من گفتند: اگر خوابيدم، اول وقت نماز بيدار كن. گفتم: چشم. ديدم اول وقت شد و امام خوابيده اند و حيفم آمد كه صدايشان بزنم، عمل جراحي، سرم به دست، گفتم صدايشان نزنم. چند دقيقه اي از اذان گذشت و امام چشمهايشان را باز كردند و گفتند. وقت نماز شده است؟ گفتم بله امام فرمودند: چرا صدايم نزدي؟ گفتم: ده دقيقه بيشتر از وقت نگذشته است فرمودند مگر به شما نگفتم؟ ايشان سپس فرزندشان را صدا زدند كه: احمد بيا و فرمودند: ناراحتم، از اول عمر تا حال، نمازم را اول وقت خواندم چرا الان كه پايم لب گور است ده دقيقه تاخير افتاد؟

تهجد و ناله

يكي از استادان قم نقل مي كرد: شبي مهمان حاج آقا مصطفي بودم ايشان خانه جداگانه اي نداشتند و در منزل امام بودند نصف شب از خواب بيدار شدم و صداي آه و ناله اي شنيدم، نگران شدم كه در خانه چه اتفاقي افتاده است؛ حاج آقا مصطفي را بيدار كردم و گفتم: ببين در خانه تان چه خبر است؟ ايشان نشست و گوش فرا داد و گفت: صداي آقا امام خميني رحمه الله عليه است كه مشغول تهجد و عبادت است.

صداي گريه

يكي از استادان حوزه علميه قمي مي گويند: از مرحوم آيت الله حاج آقا مصطفي خميني (قدس سره شنيدم كه فرمودند: ديدم آقا امام خميني رحمه الله عليه در اتاق خود هستند و صداي گريه ايشان بلند است. از مادرم پرسيدم: چه شده كه آقاي گريه مي كنند؟ مادرم فرمودند: ايشان در شبي كه موفق به نماز شب و راز و نياز به خدا نشود روز آن، چنين حالي را دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14;ساعت 11:49 قبل از ظهر;  توسط برادران;  | 

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد - www.gole-sadat.blogfa.com

   ** از بــيـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
                                             ** گــوئـي شــده قـــيـامـت بـر پـا درون خــانــه **

   ** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـيـمبـر(ص)  **
                                             ** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **

   ** اهريمنان نمودند خون قلب مـصـطفي(ص) را **
                                             ** در مـنـظـر خـلايـق بـي جــرم و بــي بـهــانـه **

   ** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
                                             ** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر يـگــانـه **

   ** زيـنـب(س) بـه نـاله گـويـد کـشـتـند مــادرم را **
                                             ** ايـن يک ز ضـرب سـيـلي آن يک ز تـازيانه **

   ** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نيم بسمل **
                                             ** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **

   ** در پشت زانـوي غم پژمان نشسته حـيـدر(ع)  **
                                             ** مانده حـسـيـن مظـلوم(ع) حيران در آن ميانه **

   ** از نقش خون و ديوار پرسد ز حال زهرا(س)  **
                                             ** وز زخــم سـيـنـه گـيـرد از مــيــخ در نشـانه **

   ** دارد حــســن(ع) شـکـايـت از کـيـنـه مغيره(ل)  **
                                             ** ريـــزد ز ديـــدگـــانـــش يــاقـــوت دانـه دانـه **

   ** بـا پـهـلـوي شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
                                             ** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشيانه **

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد -www.gole-sadat.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12;ساعت 11:50 قبل از ظهر;  توسط برادران;  | 

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد-www.gole-sadat.blogfa.com

اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
انا لله و انا الیه راجعون
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کانون فرهنگی مسجد بلال شهر لامرد -www.gole-sadat.blogfa.com



السَّلام عليك يابنت رسول‏اللَّه

سخنان جانسوز مادر در انتهای خطبه فدکیه :

 

ثم عطفت على قبر النبيّ صلى اللَّه عليه و آله، و قالت:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ
اِنَّا فَقَدْ ناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ
وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبي وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَي الْاَدْنَيْنِ مُقْتَرِبُ
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ
وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَيْكَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّةِ الْكُتُبُ
وَ كانَ جِبْريلُ بِالْاياتِ يُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبُ
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُتُبُ

سپس آن حضرت رو به سوى قبر پيامبر كرد و فرمود:


بعد از تو خبرها و مسائلى پيش آمد، كه اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى‏كرد.

ما تو را از دست داديم

مانند
سرزمينى كه از باران محروم گردد،

و قوم تو متفرّق شدند، 

 بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند.

هر خاندانى  كه نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود،

غير از ما.

مردانى چند از امت تو !   

  همين كه رفتى،
 و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد،

اسرار سينه‏ها را آشكار كردند.

بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده و خفيفمان نمودند، و

 ميراثمان دزديده شد.



تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتابها نازل مى‏گرديد.

جبرئيل با آيات الهى مونس ما بود،

و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد.

اى كاش پيش از تو مرده بوديم،

آنگاه كه رفتى و خاك ترا در زير خود پنهان كرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04;ساعت 11:42 بعد از ظهر;  توسط برادران;  |